به گزارش خبرگزاری حوزه، حجت الاسلام والمسلمین عباسعلی زارعی سبزواری از اساتید حوزه هستیم با موضوع معرفی اثر ارزشمند القواعدالفقهیه.
بهعنوان اولین سؤال بفرمایید اگر از منظر آموزش حوزوی نگاه کنیم، چرا یادگیری قواعد فقهی یک ضرورت تربیتی و آموزشی است و نه صرفاً یک دانش تجربی؟
قبل از پاسخ به پرسش جنابعالی بر خودم لازم میبینم از مجموعه عزیزانی که در معرفی کتب مورد نیاز جامعه علمی ما،تلاش میکنند بهخصوص از مدیران حوزه علمیه و بالاخص از مرکز تدوین متون مربوط به تدریس در حوزه علمیه تشکر کنم. خداوند متعال به همۀ شما اجر عنایت کند.
در پاسخ به سؤالی که مطرح فرمودید باید بگویم که قواعد فقهی اساساً مجموعهای از قوانین فقهی است که آموزه هایی را شکل میدهد که تمام این آموزهها مربوط به افعال و کردار انسانها در مسیر هدایت و سعادت است؛ ازاینرو هر قاعده فقهی چون بهطورطبیعی با افعال و کردار انسانهای جامعه مرتبط میباشد، در جهت تربیت بشر نقشآفرینی جدی دارد و همانندسایر مسائل فقهی که مربوط به افعال و کردار انسانهاست نیازمند نگاه استقلالی و آموزشی است و این یک واقعیت است.
به نظر شما قواعد فقهی چه نقشی در انسجام ذهن فقیه و خروج از پراکندگی در استنباط دارد؟
قواعد فقهی همانطور که از عنوان قاعده پیداست، در واقع گویای یک سری قوانین کلی میباشد و هر قانون و قاعدهای طبعاً تعداد زیادی فروعات فقهی را در یک یا چند یا تمام ابواب فقهی پوشش میدهد. به همین جهت اگر فقیه در خصوص یک قاعده به نتیجه اثباتی یا سلبی برسد، تثبیت آن قاعده طبعاً باعث انسجام ذهن فقیه و تمرکزش بر یک اصل کلی میشود که میتواند با لحاظ آن قاعده و قانون کلی و تمرکز بر آن، بسیاری از فروعات مختلف فقهی را از نگاه استنباطی و حکم شرعی به نتیجه برساند. لذا از خصوصیات و ویژگیهای تعلیم قواعد فقه این است که باعث انسجام ذهنی فقیه در مقام استنباط احکام میشود؛ شبیه قواعد منطق در مورد فکر و اساساً قاعده در هر علمی مانع از پراکندگی فکر و بلکه باعث انسجام ذهن و تمرکز آن بر یک مطلب در مسیر رسیدن به احکام فروعات مختلف میشود.
در این میان تمایز قاعده فقهی با قاعده اصولی چه تأثیری در طراحی مسیر آموزشی طلبه میگذارد؟
شکی نیست که قواعد فقهی و قواعد اصولی در این جهت که ابزارهای مهمی برای کشف و رسیدن به احکام شرعی هستند، در رسیدن به احکام جزئیات و فروعات فقهی اشتراک دارند. لذا در اشتراک قواعد فقهی و قواعد اصولی در وصول به جزئیات فقهی شک و شبههای نیست.منتها از آنجا که هر کدام از این دو، علم جداگانهای هستند، هم موضوع و هم محمولشان در مسائل مختلف، متفاوت میشود،طبعاً در مقام تدوین و تدریس و آموزش باید به هر یک ازآنها بهطور مستقیم و با تعیین هر مسئلهای بهعنوان مسئله مربوط به همان علم پیگیری شوند.بنابراین تا زمانی که امتیاز قاعده فقهی از قاعده اصولی روشن نشده است، در خصوص اینکه آیا از این مسئله باید در علم قواعد فقه یا در علم اصول بحث شود، سردرگمی و حیرت وجود دارد. لذا تبیین تمایز قواعد فقهی از قواعد اصولی بلاشک بهخصوص در طراحی آموزشی و تعیین مسائلی که باید در هر علمی آموزش داده شود، یک امر ضروری و غیرقابل انکاراست.
آیا میتوان گفت قواعد فقهی حلقه اتصال میان آموزش نظریه فقه و مهارت حل مسئله است؟
اساساً قاعده فقهی به لحاظ اینکه یک قانون کلی برخوردار از موضوع و حکم شرعی کلی است و اثباتاً و نفیاً باید از نگاه اجتهادی و یک فقیه تثبیت شود، پس از آنکه تثبیت شد، فقیه باید این قاعده فقهی تثبیتشده را بهصورت تطبیقی بر مسائل مختلف که دارای افراد گوناگونی از موضوع این قانون کلی است، انطباق بدهد. لذا طبعاً این قواعد فقهی مسیری روشن، منسجم و مهم در حل مسائل فقهی محسوب میشود و شاید بتوان ادعا کرد که بیش از نیمی از مسائل فقه زیرشاخههای قواعد فقهی بوده و تثبیت این قواعد فقهی راهی مستقیم برای حل مسائل است.
اگر بخواهیم نگاه تاریخی طرح کنیم در مورد مسئله دانش قواعد فقهی، از چه زمانی وارد مرحله خودآگاهی و استقلال علمی شده است؟
بهطور اساسی سیر تاریخی و تطور قواعد فقهی را در دو مرحله میتوانیم بگنجانیم: مرحله اول مرحله تأسیس است؛ از چه زمانی تأسیس اولیه قواعد فقهی صورت گرفت؟ از نگاه تأسیسی عرض میکنم که تأسیس قواعد فقهی به معنای معرفی یک سری قوانین کلی که بر فروعات مختلف فقهی تطبیق داشته باشد، به زمان و عصر تشریع، یعنی عصر پیامبر مکرم اسلام (ص) و پس از آن به عصر معصومین (ع)میرسد. شاهد بر این مطلب این است که برخی از قواعد فقهی در خود قرآن کریم وارد شده است؛ مثل قاعده نفی حرج و قاعده نفی سبیل. و همچنین برخی دیگر از قواعد فقهی در لسان نبی مکرم اسلام وارد شده است؛ مثل قاعده الخراج با زمان. برخی دیگر از قواعد در لسان معصومین (علیهم السلام) مطرح شدهاند. و بلکه تأسیس قواعد فقهی در برخی فرمایشات معصومین بهعنوان یک وظیفه برای خودشان اعلام شده است؛ از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمودند: «علینا أن نلقی إلیکم الاصول و علیکم ان تفرّعوا».و نیز از امام هشتم علیبن موسی الرضا (ع) روایت شده است که فرمودند:«علینا القا الاصول و علیکم التفریع».پس تأسیس قواعد فقهی برمیگردد به زمان خود معصومین (علیهم السلام).
دومین مرحله، مرحله تدوین و تصنیف است؛ دوره نوشتن کتاب در خصوص قواعد فقهی که در میان فقهای اهل سنت به قرن چهارم و در میان فقهای امامیه به قرن هشتم میرسد. شواهد تاریخی گواه بر این مطلب است که ابوطاهر دبّاس حنفی (متوفای ۳۴۰ هجری) نخستین کسی است که اقدام به جمعآوری تعدادی از قواعد فقهی کرد و برخی از نزدیکان ایشان مثل ابوالحسین کرخیان قواعد را ذیل یک رساله به نام«الاصول» جمعآوری کرد. این کتاب اگرچه امروزه در دسترس نیست، ولی بر اساسشواهد تاریخی نخستین تألیف در قواعد فقهی محسوب میشود. بعد از ایشان هم علمای دیگری از اهل سنت در قرون و اعصار مختلف تألیفاتی داشتند. اما در میان فقهای امامیه شهید اول که در سال ۷۸۶ به شهادت رسیدند، کتاب مستقلی با عنوان«القواعد و الفوائد»تدوین کردند که البته مشتمل بر مجموعهای از قواعد ادبی و اصولی و فقهیاست و تعداد قواعد فقهی در این کتاب قابلتوجه است. لذا در میان تألیفات فقهای امامیه اولین کتابی محسوب میشود که مربوط به قواعد فقهی است. بعد از شهید اول عالم بزرگی مثل سید مراغی دو جلد به نام «العناوین» را ترتیب دادند.سپس سید محقق بجنوردی (رضوان الله تعالی علیه) هفت جلد کتاب«القواعد الفقهیه»را تدوین نمودند. برخی دیگر از اعاظم از معاصرین ما و برخی اساتید ما هم ذیل یک یا دو جلد تألیفاتی در قواعد فقهی دارند . و در حال حاضر خداوند متعال این توفیق رابه حقیرعنایت کرد که برای نخستین بار این موسوعه مهم، یعنی«القواعد الفقیه فی فقه الامامیه» در مجموعه ۲۰جلدی تألیف کنم.
چرا قواعد فقهی تا قرن هشتم بهصورت کتاب درنیامده بود؟
استناد به قواعد فقهی واقعیتی است که از ابتدا و اوایل تاریخ تدوین فقه در کتب فقهی متداول و رایج بوده است ؛ از زمان شیخ مفید و شیخ طوسی و سپس ابن ادریس و محقق و علامه و شهیدین در کتب فقهی ما که کتب فقهی استدلالی بوده، استناد به قواعد فقهی متعدد صورت میگرفت؛ ولی به هر دلیلی، به ذهن کمتر کسی آمده که اینها را ترتیبی بدهد و بهصورت جداگانه مورد بحث جدی قرار دهد و بر اساس آن کتابی تألیف کند.
مهمترین تحولات این دانش، از ابتدای شکلگیری آن تا دوره معاصر چه بوده است؟
مهمترین تحول از زمان شکلگیری این دانش تا دوره معاصر، افزایش تعداد قواعد فقهی و بسط بیشتر مباحث مربوط به هر یک از قواعد فقهی با گذشت اعصار است. در اوایل شکلگیری این قواعد، نگاه اکثر فقها ـ چه فقهای اهل سنت و چه فقهای امامیه ـ به قواعد فقهی نگاه استنادی بود؛ ولی بهمرور زمان نگاه استقلالی به این قواعد و پردازش آنها، بحث اجتهادی از آنها، تحقیق درباره مفاد و مستندات و گستره جریانی آنها بیشتر شد. دلیلش این بود که با گذشت زمان و تکثیر فروعات مختلفه در اعصار بعدی، احساس نیاز به قواعد فقه بیشتر شد و از طرفی با توجه به اینکه بحث منسجمی درباره آنها کمتر صورت گرفته بود، موجب شد تعدادی از مجتهدین و فقها به فکر نگاه استقلالی به این قواعد و بررسی انظار علما از جهت فقهی در خصوص این قواعد بیفتند. البته ما در کتاب القواعد الفقهیه تحول ویژهای را نسبت به تمام کتابهایی که در گذشته نوشته شده است، انجام دادیم که در ادامه عرض خواهم کرد.
در مقایسه میان فقه امامیه و فقه اهل سنت سطح نظاممندی و کاربست قواعد فقهی را چگونه ارزیابی میکنید؟
در کتب قواعد فقهی اهل سنت نظاممندی و کاربست فهرستی نسبت به قواعد فقهی دیده میشود؛ ولی بسیاری از کتبی که در میان اهل سنت راجعبه قواعد فقهی نوشته شده، فاقد بحث عمیق از مفاد و مستندات است.قواعد را فهرست کردهاند، اما بحث عمیق ندارد و به تعبیری میتوانیم بگوییم که در کتب اهل سنت فقط کاربست گزارشی و فهرستی ملاحظه میشود. اما در کتب قواعد فقهی امامیه از همان اولین نگارش که کتاب شهید اول است و سایر کتبی که در قواعد فقهی نوشته شد، نظاممندی تحقیقی و کاربست مبسوطی نسبت به مفاد، مستندات و گستره جریانی این قواعد کاملاً دیده میشود. لذا بهطور خلاصه میتوانیم بگوییم که کاربست قواعد فقهی در نگاه اهل سنت و آنچه ما از اهل سنت دیدهایم، یک گزارش فهرستی است بدون وجود تأملات فقهی و اجتهادی؛ ولی کاربست و نظاممندی در قواعد فقهی موجود در کتب امامیه، تحقیقی و پژوهشی و اجتهادی عمیق است.
آیا تفاوت مبانی اصولی و کلامی در نوع و کارکرد قواعد فقهیه تأثیرگذار بوده؟
بله شکی نیست که مبانی کلام و اصولی- بهخصوص قواعد اصولی- تأثیری مستقیم در کارکرد قواعد فقه دارد؛ زیرا مصادر قواعد فقهی همان اموری هستند که مصادر مسائل فقهی می باشند ؛ یعنی کتاب الله، سنت، اجماع و سیره و ....و شکی نیست که تفاوت مبنا در این امور از جهت دلالت یا حجیت تأثیر مستقیم در تثبیت قواعد فقهی و نوع کارکرد آنها دارد. اساس مستندات قواعد فقه را کتاب الله، سنت، اجماع و سیره و برخی امور دیگر شکل میدهد و اینها اموری هستند که طریق وصول به اقوال، افعال و تقاریر شارع هستند و افعال و اقوال و تقاریر شارع حجتهای ما در تثبیت و استنباط احکام فقهی است و فقیه تا در علم اصول،نسبت به دلالت این امور و حجیت آنها به نتیجه نرسد، در هیچ قاعده فقهی امکان به نتیجه رسیدن ندارد.
یکی از کارکردهای جدی قواعد فقهی توان حل مسئله نوپدید است. این ظرفیت را تا چه حد بالفعل میدانید؟
با توجه به اینکه قواعد فقهی مجموعهای از قوانین کلی هستند که بهعنوان قضایای حقیقیه در قالب دستورالعمل با یک موضوع کلی صادر شدهاند و از طرفی هر موضوع کلی میتواند افرادی خارجی که الآن وجود دارند و نیز افرادی خارجی که الآن وجود نداشته و نوپیدا و در آینده وجود پیدا میکنند پوشش بدهد، طبعاً شک نکنیم که کارکرد قواعد فقهی در مسائل نوپیدا یک امر واضح و غیرقابل انکار است .و به تعبیری دیگرقواعد فقهیقضایای حقیقیه کلیه هستند که زیر شاخههای وجودی آنها اختصاص به عصری خاص ندارد و هر موضوعی که در آینده محقق شود امکان دارد در موضوع یکی از این قواعد گنجانیده شود .
چقدر از قواعد فقهی اکنون ظرفیتش فعال است؟به بیان دیگر آیا میشود از قواعد فقهی، بهویژه مبانی عقلی در حل مسائل دانشگاهی مثل مدیریت، اقتصاد و علوم اجتماعی بهره گرفت؟
بسیاری از قواعد فقهی، قواعدی عقلایی و ریشه در خاستگاههای عقلانی مربوط به تنظیم زندگی اجتماعی دارد؛ مانند قاعده لا ضرر، قاعده لاحرج، قاعده حریت، قاعده ید، قاعده الحاکم ولی من لا ولی له.و به لحاظ اینکهبسیاری از قواعد فقهی خاستگاههای عقلانی دارند، طبیعی است که در حل مسائل مربوط به دانش نظام اجتماعی مثل دانش مدیریت، دانش اقتصاد، دانش علوم اجتماعی تأثیرگذار هستند و امکان استفاده از آنها کاملاً وجود دارد. مثلاً: قاعده لا حرج قاعدهای است که نظام اجتماعی را در مبحث مدیریت متحول میکند و با استناد به آن، میشود در جامعه نظم اجتماعی ایجاد کرد. قاعده لا ضرر نیز همینطور است. در قاعده الحاکم ولی من لا ولی له، نوعی مدیریت کسانی مطرح است که به نحوی ولی ندارند. بسیاری از معضلات اجتماعی را با استناد به قواعد فقهی میتوانیم حل کنیم.
در علوم انسانی و به تعبیری اسلامی، مثل مدیریت اسلامی یا روانشناسی اسلامی، قواعد فقهی چه نقشی در تولید یا پالایش نظریه میتواند ایفا کند؟
در پاسخ به سؤال قبل روشن شد بسیاری از قواعدی که داریم، در مباحثی که شما مطرح کردید تأثیرگذار است. برای مثال در رشته مدیریت عرض کردم که قاعده الحاکم ولی من لا ولی له تأثیرگذار است و میتواند حتی در فرایند نظریهپردازی در مباحث مدیریتی از اینها استفاده کرد. قاعده نفی غرر و نفی ضرر در دانش اقتصاد تأثیرگذار است. در مباحث تربیتی هم همینطور است و شکی نیست که تأثیر دارد.
آینده دانش قواعد فقهی را در افق معاصر چگونه میبینید؟
با توضیحی که درباره ظرفیت کارکرد قواعد فقهی در مسائل نوپیدا دادم، پاسخ خیلی روشن است.
اگر قواعد فقهی را گزارههایی انتظارشده از رویههای استنباطی فقیهان بدانیم، آیا میتوان گفت این دانش از نوع الگوریتم نانوشته تبعیت میکند؟
قواعد فقهی همانطور که قبلاً هم اشاره کردم، مجموعه دستورالعملهای کلیِ مجعول توسط شارع مقدس است که در جهت حل مسائل مختلف صادر شده است. بسیاری از این قواعد، قواعد منصوصه هستند که نانوشته نیستند که الگوریتم نانوشته شود؛ بلکه در کتاب و سنت بهطور صریح ثبت شدهاند. لذا اینها الگوریتم نوشته هستند. بسیاری دیگر از قواعد فقهی، قواعد اصطیادی و استخراجی هستند که فقیه از میان مستندات و ادله استخراج میکند که طبعاً به این قواعد میتوانیم عنوان الگوریتم نانوشته بدهیم. برای مثال قاعده لاضرر یا قاعده البینه علی المدعی و الیمین علی المنکر، الگوریتم نوشتهشده است که وجود دارد؛ ولی قاعده تقیه، قاعده اضطرار یا قاعده ضرورت و امثال اینهاالگوریتم نانوشته و قواعد غیرمنصوصه باشد.
به نظر شما هوش مصنوعی چقدر میتواند در کشف یا بازسازی این الگوریتم نقش داشته باشد؟
هوش مصنوعی با ساختار فعلی نهایتاً دسترسی به قواعد فقهی تحلیلشده توسط فقها را آسان میکند؛ ولی با توجه به اینکه کشف این قواعد و تثبیت آنها مبتنی بر یک سری مبانی در بسیاری از علوم میباشد، مثل علم رجال، علم اصول، علم ادبیات، طبعاً اشخاص برای تحقیقات در خصوص قواعد فقهی که به اعتبار پشتوانه آن مبانی در حال تغییر و تغیر میباشند، نمیتوانند با اتکا به هوش مصنوعی اقدام به نتیجه بنمایند و هوش مصنوعی نقشی در تحلیل یا بازسازی این قواعد ندارد. البتهدر جمعآوری میشود از آن کمک گرفت.
آیا از ظرفیت هوش مصنوعی میشودبرای آموزش دستهبندی یا حتی مقایسه قواعد فقهی بهره گرفت؟
اگر مقصودتان از آموزش، آشنایی سطحی با قواعد فقهی باشد، هوش مصنوعی در این خصوص قطعاً مؤثر است.اما اگر مقصودتان از آموزش، آشنایی عمیق و اجتهادی نسبت به قواعد فقهی باشد، همانطور که عرض کردم، هوش مصنوعی نقشی در این جهت نمیتواند ایفا کند؛ چون هوش مصنوعی بر اساس دادهها مباحث را بهصورت مرتب به شما معرفی میکند؛ ولی در خصوص ندادهها چون نیازمند داده است، طبیعتاً کاری نمیتواند انجام دهد.
بسیار خوب وارد بحث خود اثر شویم. بفرمایید که ایده نگارش مجموعه بیستجلدی قواعد فقهی از کجا شکل گرفت؟
چند نکته حقیر را به نگارش این موسوعه ترغیب کرد: یک: نقش وسیع و گسترده قواعد فقهی در استنباط احکام فقهی؛ دو: وجود نقائص و آسیبهایی درکتبی که در این زمینه نگاشته شده بود؛سه: عدم وجود کتابی جامع که حاوی اکثر ـ اگر نگوییم تمام ـ قواعد فقهی باشد؛ چون ممکن است دیگران بعداً قواعد بیشتری به آن اضافه کنند.اثر کامل و جامعی که بتواند مرجع فقها و اهل تحقیق در دانش قواعد فقهی باشد،پیدا نکردیم. البته بهصورت پراکنده در کتب قبلی نوشته و بحث شده بود ؛ ولی اثری جامع مشاهده نکردیم. چهارم: اقدام به کاری که تاکنون حداقل به این وسعت انجام نگرفته است .بنا داشتم کاری انجام دهم که تکرار کارهای دیگران نباشد.پنج: ذکر و استناد بسیاری از قواعد فقهی در کتب فقهی بدون اینکه در خصوص مفاد و مستندات و گسترش جریان آنها بحثی صورت بگیرد. میدیدیم اینها در کتب فقهای ما وجود دارد و برای تبیین حکم فلان مسئله به آن استناد هم میکنند، ولی از جهت مفاد و مدرک تبیین نشده بود. شش: ابداع در سبک و نظریهپردازی. این امور مرا به تألیف این کتابواداشت.
منظورتان از ابداع سبک و نظریهپردازی چیست؟
الف) برای نخستین بار در هر قاعده، تاریخچه آن قاعده را بررسی مِی کنیم. اساساً تا به الآن هیچکس بررسی نکرده بود که فلان قاعده از چه زمانی به آن استناد شده است ؟ توسط چه کسی اصل نامیده شده است ؟ توسط چه کسی قاعده نامیده شده است ؟ چه زمانی بحث استقلالی درباره قاعده صورت گرفته یا اصلاً بحثی صورت نگرفته است ؟
ب) برای نخستین بار در کتاب القواعد الفقهیه فی فقه الامامیه قواعد اختصاصی ابواب در فصول اولیه و مرحله اول کتاب ضمن هفت جلد و قواعد غیراختصاصی در مرحله دوم و جداگانه ثبت و بحث شد.چنین چینشی برای اولین بار صورت میگیرد. قواعدی که در ابواب مختلف فقهی وجود دارد و اختصاص به ابواب فقه دارد، مانند : قاعده طهارت که اختصاص به باب طهارت دارد.. بعد از آن قواعدی که در دو یا چند باب یا در تمام آنها جریان دارد. این ابتکاری بود که در اینجا انجام دادیم جهت شناسایی قواعد اختصاصی و قواعد غیراختصاصی.
ج) برای نخستین بار عناوین هر قاعده در کتب فقها مطرح شده است.
د) برای نخستین بار ترتیب و نظم مباحث در تمام قواعد رعایت شد.ذکر مباحث مربوط به قواعد در سایر نظم و ترتیب مشخصی ندارد. در کتاب القواعد الفقهیه فی فقه الإمامیه ترتیب معلوم است. اول امور تمهیدیه که مربوط به تاریخچه و عناوین و امثالهم استذکر می شود . دوم مفاد قاعده اگر قاعده اصطیادی باشدو سپس مستند قاعده و به عکس اگر قاعده منصوصه باشد،اول مدرکش را میآوریم. سوّم تنبیهات قاعده ذکر شده است.و چهارم تطبیقات قاعده در فقه ذکر می شود .
ذ) در تحقیق و نوشتن این قواعد به فقه مقارن توجه شده است . یعنی: درست است که عنوان کتاب«القواعد الفقهیه فی فقه الامامیه»است و ما میخواهیم نظر فقه امامیه را که نظر اجتهادی خود ماست در خصوص هر قاعده ای نتیجه بگیریم ؛ ولی کاملاً ناظر به کتب فقهی اهل سنت نیز هست ، هم در بحث مفاد، هم در بحث مستندات و هم در بحث تطبیقات . این کار هم در هیچیک از کتب قواعد فقهی گذشته اصلاً صورت نگرفته بود.
اینها خصوصیاتی است که برای اولین بار در این کتاب مورد ملاحظه قرار گرفت؛ اما سؤال از ایده بود.
نکاتی را در این خصوص عرض کردم.این را هم باید اضافه کنم که طلبههای ما باید بدانند که کارهای علمی زیادی داریم که انجامنگرفته و باید انجام بدهیم. طلاب جوان ما برای فتح قلههای علمی، بهخصوص فقاهت نیازمند تلاش، صبر و مقاومت هستند. بنده این کتاب را قبل از سیسالگی شروع کردم در حالی که بسیاری از امکانات امروز را نداشتم. شک ندارم که طلاب جوان امروز ما استعدادشان از امثال ما کمتر نیست، بلکه با امکانات تحقیقی و پژوهشیکه در اختیار طلبههای ما در حال حاضر هست امکان تحقیق و تولید برای آنها به مراتب از گذشته بیشتر است . البته افزون بر تلاش و صبر، اخلاص و تکیه و اعتماد به عنایت ائمه اطهار در میدانهای علمی علوم انسانی اسلامی نقش بسیار مهمی دارد.
این پروژه عظیم در چه مقطعی از زندگی طلبگی شما آغاز شد؟
شروع این کتاب هفتم ذیحجه ۱۴۱۸ یعنی سال ۱۳۷۷بود و یکم رجب ۱۴۴۵ یعنی ۱۴۰۲ به پایان رسید. روز شهادت امام باقر (علیه السلام) روز شروعش بود و روز ولادت ایشانبهصورت اتفاقیپایان یافت.تقریباً ۲۵ سال برای این مسئله در کنار سایر مشغله های تدریسی و تالیفی هزینه شد؛ در ۲۹ سالگی شروع کردیم و در ۵۴ سالگی هم الحمدلله تمام شد.البته دو سال ایام کرونا را باید از آن حذف کنیم. در نتیجه۲۳ سال کار مستمر است. خدمت آقا( رهبر معظم انقلاب)هم که رسیدم، سؤال کردند چند سال طول کشید؟ یادم است که گفتم ۲۳ سال.

این مجموعه بیشتر پاسخ یک نیاز علمی بود یا دغدغه آموزشی؟
این موسوعه با این وسعت پاسخ به یک نیاز علمی است؛ ولی به لحاظ اینکه در سطح آموزشی هم بتوانیم کاری انجام دهیم، با مطالبه مدیریت حوزه و شورای عالی کتاب «دروس شرعیهفی قواعد فقه الامامیه» را بهصورت آموزشی و برگرفته از برخی قواعد مهم این کتاب تدوین کردیم.
این اثر چه ویژگیها و امتیازهایی دارد؟
کتاب«دروس شرعیهفی قواعد فقه الامامیه» برای سطح ۳ حوزه نوشته شده و انشاءالله در کنار کفایه تدریس میشود.این اثر چند امتیاز دارد. یکی اینکه ویژگیهای یک کتاب درسی را دارد؛ ابتدا انتظاراتی که از هر درسی میرود، بهطور خلاصه بیان شده؛و دیگراینکه تمرین درسی و تحقیقی در تمام دروس داده شده؛مطالب بهصورت متوالی پشت سر هم آمده.
دومین ویژگی این است که مباحث کاملاً علمی تحقیقی و اجتهادی است و ناظر به آرا و انظار پیشینیان و بزرگان از معاصرین است.فقط فرمایش قدما نیست، بلکه نظر معاصرین هم مطرح شده و طلاب نسبت به انظار معاصرین هم آگاهی پیدا میکنند.
سوم به زبان عربی روان نوشته شده است ؛ مثل خود القواعد الفقهیه. سعی کردیم از اغلاق و اطناب به دور باشد. این خیلی مهم است. لذا مکرر به من گفتند در عین علمی بودن، قلم شما بسیار روان است. حفظ علمیت با روان بودن قلم کار سختی است.
چهارم تئوری محض نیست. بسیاری از کتابهای فقهی که الآن تدریس میشود، تئوری محض است.اما این کتاب جنبه کارگاهی هم دارد.ذیل فروعات فقهی از هر قاعده، چند نمونه بهصورت کارگاهی بیان شده و از طلاب هم خواسته شده که نمونه هایی را ارایه کنند.
از نظر ساختار متن، استانداردهای آموزشی و پشتیبانی از فرایند یادگیری طلبه، کتاب مذکور چه امتیازهایی دارد؟ در واقع الآن ورودمان به بحث مدرسین است؛ به نظر شما بهترین روش تدریس این کتاب چیست؟
در هر درسی ابتدا استاد مطالب مطرح در متن را به اقتضای زمانی که جلسه میطلبد، کاملاً از بیرون تبیین کند و توضیح دهد، بعد بر متن تطبیق کند.
کتاب اگرچه برای آموزش نوشته شده، ولی تحقیقی و پژوهشی هم هست. مدرسان محترمان شایسته است که در راستای پژوهش پیرامون مباحث مطرح در کتاب، طلاب را راهنمایی و تشویق کنند و علاوهبر این، بهطور جدی از آنان بخواهند که تمرینهای درسی و نیز تمرینهای تحقیقی را که خارج از متن کتاب است پیگیری کنند و حتماً پاسخ آنها راپیدا کنند. تأکید زیادی میکنم به این نکته؛چراکه در پژوهشمحوری یک کتاب و درس خیلی تأثیرگذار است.
راجعبه خطای رایج در تدریس قواعد فقهیه که باید از آنها پرهیز شود، نکاتی بفرمایید.
زمانی میتوانیم خطاهای تدریسها را بیان کنیم که شاهد تدریسها باشیم؛ ولی متأسفانه بنده شاهد تدریس آقایان نبودهام تا ببینم چه خطاهایی دارند.
برای تدریس بهتر این کتاب، فناوری و ابزار خاصی لازم نیست؟
ابزار خاصی نمیتوانم معرفی کنم. فقط همت طلبه و استاد را میطلبد. بعضی از فصول را اگر حوصله استاد بکشد، مثلاً با پاورپوینت ارائه بدهند؛چون حالت نموداری دارد و امروزه هم این ابزار خیلی رایج است. اینها چیز خوب ومطلوبی است و قطعاً نهتنها در اینجا، بلکه در سایر مباحث تدریسی هم میتواند کمک کند.
از چه مرحلهای از تحصیل بهتر است طلاب بهطور جدی وارد یادگیری قواعد فقهی شوند؟
از مرحله ورود به آموزش و تحصیل فقه استدلالی مناسب است که قواعد فقهی را هم بیاموزند؛ یعنی از مرحله ورود به کتاب شرح لمعه و کتابهایی که در مسیر آن هستند. البته در مرحله اول قواعد اختصاصی تدریس شود که آنهم در برنامه ما هست که خواستند کتابیدرسی به عنوان حلقه اولیتدوین شود. و در مرحله بعدهمراه با کتاب مکاسب در سطح بالاتری تدریس شوند .
آیا منابع مکمل مشخصی برای مطالعه همزمان با این کتاب پیشنهاد میکنید؟
مراجعه به کتابهای قواعد فقهی که قواعد موجود در کتاب «دروس شرعیه»را بحث کرده اند؛ بهعنوان مثال کتاب«العناوین» و «القواعد الفقهیه» آقای بجنوردی و بهخصوص تألیف ما «القواعد الفقهیه فی فقه الامامیه».
یک توصیه کلیدی به طلاب تا قواعد فقهی برایشان زنده و کاربردی شود.
هر قاعده را بعد از آشنایی با مفادش، مستنداتش و گستره جریانش، ناظر به آراء مختلف فقها در خصوص قاعده بر چند فرع جدیدی که در کتاب مطرح نشده، بررسی کنند. این مهمترین توصیه است که خودشان فروعیابی کنند؛ بهخصوص از فروعات مستحدثه که به کارشان در تبلیغ هم میآید.
نکته آخر
امیدوارم خداوند متعالتلاش های ما را در مسیری ثبت و ضبط کند که رضای خودش را همراه دارد و بتوانیم با این کارهایی که انجام میدهیم، رضایت امام زمان (عجّل الله تعالی فرجه الشریف)را به دست آوریم و این کارها ذخیره آخرت ماو گذشتگانمان باشد؛بهخصوص والد مرحوم ما که نقش بسیار مهمی در ورودم به حوزه داشتند.










نظر شما